::..مقصود..::

شما یادتون نمیاد (2) به روایت وبلاگ میمه ای ها
نویسنده : مقصود - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦
 

این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیسبوکه به اسم "شما یادتون نمیاد". بیشتر اعضای گروه متولد دهه پنجاه هستند و یک عالمه خاطرات مشترک دارند که اونجا با هم به اشتراک میگذارند، اینها تعداد کمی از هزاران خاطره ای هست که افراد مختلف اونجا نوشتند. ممکنه بعضیهاش رو بزرگترها هم به یاد بیارن. امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم یادتون بیاد !!! ؛ شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره ! شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ... شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم..... شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :))) شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد. شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده Top of Form شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ... شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!! شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!! شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!! شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو) شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :)))) شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه ! شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!! شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند. تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!! آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت: آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا) شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ... شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است... قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!

وبلاگ میمه ای ها


 
comment نظرات ()
 
داروخانه پروردگار
نویسنده : مقصود - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢
 

 

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.
 

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثلقلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...
 
 

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.


گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

 


تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه. 

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه..


انجیر پر از دونه هستش که وقتی که رشد میکنه بصورت دوتایی رو درخت آویزونه(تا حالا دقت نکردم).انجیر باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.

Sweet potatoes (نمیدونم فارسیش چی میشه )شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.



زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.
 

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.
 

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مقصود - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٠
 

امروز بعد از یک سال و یک ماه این وبلاگ رو به روز کردم

سعی میکنم از این پس مطالب جالبی روی وبلاگ بزارم

با عرض پوزش از همه عزیزانی که در این یک سال با وبلاگ خواب آلوی من مواجه شده بودن

یاعلی


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مقصود - ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٠
 

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف جریان آب حرکت کند.(دکتر شریعتی)


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مقصود - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٧
 

 
comment نظرات ()
 
فاطمه فاطمه است
نویسنده : مقصود - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٧
 

خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.
دكتر علی شریعتي


 
comment نظرات ()
 
روز پدر مبارك
نویسنده : مقصود - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٠
 

روز پدر را به پدر عزيزم تبريك مي گم و فقط مي گم بابا امسال خيلي جات خالي بود

روحت شاد


 
comment نظرات ()
 
مقام والاى مادر در قرآن
نویسنده : مقصود - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٤
 

مقام والای مادر در قرآن

 نوع دستورهايى كه اسلام به زن و مرد مى‏دهد، در عين حال كه يك راه مشتركى براى هر دو قائل است ولى راه مخصوص را هم از نظر دور نمى‏دارد، وقتى احترام به پدر و مادر را بازگو مى‏كند، براى گرامى داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال طرح مى‏كند. قرآن كريم مى‏فرمايد:

(اِمّا يَبلُغَنّ عِندك الكِبَر احَدُهُما او كِلاهما فلا تَقُل لهما اُفٍ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاٌ كريماٌ) (1)

"اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى «اوف‏» مگو و به آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى."  و در جایی ديگر مى‏فرمايد:

ما سفارش كرديم به انسان كه احسان را نسبت ‏به پدر و مادر فراموش نكند: (و وصّينا الانسانَ بِوالديهِ احساناٌ) (2)

و انسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش كرديم.  (وقَضى ربُّك الاّ تعبُدوا الا اياهُ و بالوالدَينِ احسانا (3)

پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر ومادر خود احسان كنيد. و در جاى ديگر احسان به پدر ومادر را در كنار عبادت حق ياد مى‏كند:

آيات قرآن كه در مورد حق شناسى از والدين آمده است ‏بر دو قسم است: يك قسم حق شناسى مشترك پدر ومادر را بيان مى‏كند وقسم ديگر، آياتى است كه مخصوص حق شناسى مادر است، قرآن كريم اگر درباره پدر حكم خاصى بيان مى‏كند فقط براى بيان وظيفه است،

(انِ اشكُر لي و لِوالديكَ) (4)  شكرگزار من و پدر و مادرت باش.

اما با همه اين تجليل‏هاى مشترك، وقتى مى‏خواهد از زحمات پدر و مادر ياد كند، از زحمت مادر سخن مى‏گويد، نه از زحمت پدر، آنجا كه مى‏فرمايد:

(و وصّينا الانسانَ بِوالديه احساناٌ حَملتهُ امُّه كرهاٌ و وضَعته كرها وحَملُه و فِصالُه ثلاثون شهرا) (5)

زحمات سى ماهه مادر را مى‏شمارد، كه: دوران باردارى، زايمان، و دوران شيرخوارگى براى مادر دشوار است. و همه اينها را به عنوان شرح خدمات مادر ذكر مى‏كند. قرآن كريم به هنگام يادآورى زحمات حتى اشاره‏اى هم به اين موضوع ندارد كه: پدر زحمت كشيده است.

بنابراين، آيات قرآن كه در مورد حق شناسى از والدين آمده است ‏بر دو قسم است: يك قسم حق شناسى مشترك پدر و مادر را بيان مى‏كند و قسم ديگر، آياتى است كه مخصوص حق شناسى مادر است، قرآن كريم اگر درباره پدر حكم خاصى بيان مى‏كند فقط براى بيان وظيفه است، نظير:

(وعلى المولودِ له رزقُهُنَّ و كِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف) (6)

خوراك و پوشاك مادران به طور شايسته به عهده پدر فرزند است.

وليكن هنگامى كه سخن از تجليل و بيان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذكر مى‏كند.

مقالات مرتبط:

کلمات فارسی در قرآن

یک معامله کلان در قرآن

پى‏نوشت‏ها:

1- اسراء، 23.

2- احقاف، 15.

3- اسراء، 23.

4- لقمان، 14.

5- احقاف، 15.

6- بقره، 233.

منبع:

جوادى آملى ، عبدالله، زن در آينه جلال و جمال، ص 177


 
comment نظرات ()
 
خاطره‌اي از زبان حضرت علي عليه السلام
نویسنده : مقصود - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱۱
 

ملاقات پيامبر با 360 فرشته

... روزي، پيامبر خدا به من فرمود:

هم اينك شمارى از فرشتگان به ديدارم مي‌آيند. تو در خانه بايست و از ورود افراد هر كه باشد جلوگيرى كن.

چيزى نگذشت كه عمر آمد. من [به پاس وظيفه] او را به درون خانه راه ندادم . او بازگشت و دوباره آمد و تا سه بار وى را بازگرداندم .

با او گفتم : رسول خدا صلي الله عليه و آله در پرده است و ميزبان شمارى از فرشتگان كه تعداد آنها چنين و چنان است .

سپس [منع برداشته شد و] عمر اجازه ورود يافت .

هنگامى كه خدمت آن حضرت رسيد عرض كرد: اى رسول خدا من چند نوبت آمده‌ام و على هر بار مرا برگردانده و گفته است: رسول خدا ملاقات ندارد و خود پذيراى دسته‌هايى از فرشتگان است ، كه تعداد آنها چنين و چنان است!

اى رسول خدا [پرسش من اين است كه] على از چه راهى به تعداد و شماره آنها آگاهى يافته ، آيا ايشان را با چشم ديده است؟

حضرت [به من] فرمود: على! او درست مى گويد، تو از كجا تعداد و شماره آنها را دانستى؟

گفتم : از سلام‌ها و تحيت‌هاى پى در پى آنها كه مى‌شنيدم ، شماره آنها را دانستم.

فرمود: راست گفتى [آنها همين تعداد بوده‌اند]

سپس به من فرمود: تو يك شباهتى با برادرم عيسى دارى ...

[و عمر مى شنيد] و وقتى كه خواست از منزل خارج شود، [ناباورانه با كنايه] گفت:

او را به فرزند مريم [عيسى] مثل مى زند! [و با او برابر مى كند... ]

 متن روايت :

قال على عليه السلام: نشدتكم بالله هل فيكم احد قال له رسول الله صلي الله عليه و آله: احتفظ الباب فان زوارا من الملائكه يزوروننى فلا تاذن لاحد.

فجاء عمر فرددته ثلاث مرات و اخبرته ان رسول الله صلي الله عليه و آله محتجب و عنده زوار من الملائكه و عدتهم كذا و كذا، ثم اذنت له فدخل فقال : يا رسول الله انى جئت غير مره كل ذلك يردنى على و يقول : ان رسول الله محتجب و عنده زوار من الملائكه و عدتهم كذا و كذا فكيف علم بالعده ؟ اعاينهم ؟! فقال له : يا على ! قد صدق ، كيف علمت بعدتهم ؟

فقلت : اختلفت على التحيات فسمعت الاصوات فاحصيت العدد.

قال : صدقت فان فيك شبها من اخى عيسى ، فخرج عمر و هو يقول : ضربه لابن مريم مثلا...! (1)

 1- به روايت بحار (ج 39، ص 112)، كه از تفسير فرات نقل شده ، شمار اين فرشتگان ، 360 تن بوده است

ر.ك : خاطرات امير المومنين ؛ شعبان صبوري


 
comment نظرات ()
 
آيا به قبرستان رفته‌ايد؟!
نویسنده : مقصود - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۳
 

در اين خطبه حضرت علي عليه السلام به غفلت و بي‌توجهي مردم پرداخته است و با بيان شرايط سخت پس از مرگ، انسان را از غفلت برحذر داشته است . حضرت مي‌فرمايد:

" فَإنَّكُمْ لَوْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ ماتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ، وَ سَمِعْتُمْ وَ اطَعْتُمْ؛ اگر مى‌ديديد آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ ديده‌اند، بي‌تابى مى‌نموديد و وحشت و اظطراب بر شما چيره مى‌شد ."

حتما همه شما در قبرستان، هنگام دفن ميتي حضور داشته‌ايد. در آن حال فردي را نظاره‌گريم که تا ساعاتي قبل زنده بود و قادر به انجام هر کاري بود ولي اکنون به موجودي بي حرکت و خاموش تبديل شده است . البته اين حالات، ظاهر امر است چرا که در باطن اتفاقاتي در حال رخداد است که ما نمي‌بينيم و ميّت آن وقايع را درک مي‌کند. بر اساس روايات، در اين حال آن فرد داد و فرياد هم مي‌کند اما کسي نمي‌شنود. حضرت علي عليه السلام در اين فراز به اين نکته اشاره مي‌کنند که شما که زنده هستيد متوجه نمي‌شويد چه بر سر آن مرده مي‌آيد و اگر مي‌ديديد به وحشت و اظطراب مي‌افتاديد.

حال اين سوال پيش مي‌آيد که چرا انسان پس از مرگ دچار وحشت و اظطراب مي‌شود؟!

حضرت علي عليه السلام در اين فراز به اين نکته اشاره مي‌کنند که شما که زنده هستيد متوجه نمي‌شويد چه بر سر آن مرده مي‌آيد و اگر مي‌ديديد به وحشت و اظطراب مي‌افتاديد.

به نظر مي‌رسد که بنا بر آن فرمايش حضرت علي عليه السلام که مردم مردگانند و وقتي مي‌ميرند زنده مي‌شوند؛ انسان پس از مرگ به هوشياري مي‌رسد و اين هوشياري براي او رنج‌آور و سخت مي‌باشد. چرا که چيزهايي را که در طول زندگي خود شنيده و خوانده بود و نسبت به آن بي‌توجه بوده حال برايش عينيت يافته، ولي افسوس که دستش از دنيا کوتاه شده و زمان کاشتن پايان يافته و ديگر زمان درو کردن است .

از شواهد و منابع اسلامي چنين بر مي‌آيد که يکي از شديدترين شکنجه‌هاي روح پس از جدايي از جسم، اينست که چرا در طول زندگي اعمال و فعاليتش اندک بوده است . چرا که چنين کسي، پس از مرگ شاهد تباهي زندگي خود خواهد بود و اين حس تهي بودن براي فرد ترس و وحشت ايجاد مي‌کند.    

اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد براي به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ريختن مردم نمي‌شود . و هزاران گناه ديگر که متاسفانه انسان براي به دست آوردن اين دنياي فاني مرتکب آن اعمال ناپسند مي‌شود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهي در قبر و قيامت مي‌نمايد . 

" وَلَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيبٌ ما يُطْرَحُ الْحِجَابُ ؛ ولى آنچه مردگانتان پس از مرگ ديده‌اند، اكنون از چشم شما پنهان است و به زودى پرده‌ها بالا خواهد رفت."

حضرت در اين فراز به کساني که زنده هستند هشدار مي‌دهند که بدانيد آنچه که اکنون مردگانتان ديده‌اند و شما نمي‌بينيد به زودي براي شما نيز آشکار مي‌شود. کنايه از اين که بيدار باشيد چون قرار نيست شما در اين دنيا جاودان باشيد بلکه نوبت مرگ شما هم مي‌رسد و آنگاه پرده‌ها از مقابل چشمانتان فرو مي‌افتد. اکنون که زنده هستيد و فرصت اندوختن توشه داريد تلاش کنيد که مسير، سخت و فرصت کم است. بنا بر فرمايش حضرت علي عليه السلام فرصت‌ها همانند ابر در گذرند. زود باشد که بانگ برآيد که بايد بروي.

حضرت در اين فراز به کساني که زنده هستند هشدار مي‌دهند که بدانيد آنچه که اکنون مردگانتان ديده‌اند و شما نمي‌بينيد به زودي براي شما نيز آشکار مي‌شود. کنايه از اين که بيدار باشيد چون قرار نيست شما در اين دنيا جاودان باشيد بلکه نوبت مرگ شما هم مي‌رسد و آنگاه پرده‌ها از مقابل چشمانتان فرو مي‌افتد.

" وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إنْ ابْصَرْتُمْ، وَ اسْمِعْتُمْ، إنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِيتُمْ إنِ اهْتَدَيْتُمْ ؛ آن حقايق را به شما نيز نشان دادند، ولى ديدن نخواستيد و به گوش شما رسانيدند، ولى شنيدن نخواستيد. راه را به شما نمودند، ولى ره يافتن نخواستيد.

بِحَقِّ اقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ، وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ، وَ مَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إلا الْبَشَرُ ؛ 

به حق مى‌گويم كه :

عبرت‌ها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مى‌بايد دورى جوييد شما را منع كردند و پس از ملائكه، كه رسولان آسمان‌اند، جز انسان فرمان خداوند را ابلاغ ننمايد."

حضرت در اين فراز از خطبه به اين نکته اشاره مي‌کنند که آن حقايق پشت پرده از طريق پيامبر و امام براي شما گفته شد ولي گوش نداديد و به آن توجه نکرديد و به دنبال هوا و هوس و پاسخگويي خواهش‌هاي نفساني خود بوديد.

آيا هيچ فکر کرده‌ايد که چرا رفتن به قبرستان مستحب شمرده شده است؟!

آيا به اين سيره رسول اکرم صلي الله عليه و آله توجه کرده‌ايد که چرا در تشييع جنازه و مراسم تدفين، حتما شرکت مي‌کردند؟!

بنا بر آن فرمايش حضرت علي عليه السلام که مردم مردگانند و وقتي مي‌ميرند زنده مي‌شوند؛ انسان پس از مرگ به هوشياري مي‌رسد و اين هوشياري براي او رنج‌آور و سخت مي‌باشد. چرا که چيزهايي را که در طول زندگي خود شنيده و خوانده بود و نسبت به آن بي‌توجه بوده حال برايش عينيت يافته، ولي افسوس که دستش از دنيا کوتاه شده و زمان کاشتن پايان يافته و ديگر زمان درو کردن است .

چون اين موارد به انسان يادآوري مي‌کند که اين دنيا محل گذر است و قرار نيست کسي در اين دنيا بماند، و روزي هم نوبت به ما مي‌رسد. اگر در مسئله مرگ تامل داشته باشيم قطعا نسبت به اعمال و رفتارمان دقت خواهيم داشت و شاهد اين همه ظلم و ستم و جنايت نخواهيم بود. وقتي انسان به اين مورد توجه و يقين داشته باشد که روزي از اين دنيا خواهد رفت و بايد پاسخگوي اعمالش باشد ديگر از هر راهي به دنبال ثروت اندوزي نمي‌رود و فقط از راه حلال کسب درآمد مي‌کند.

اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد براي به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ريختن مردم نمي‌شود. و هزاران گناه ديگر که متاسفانه انسان براي به دست آوردن اين دنياي فاني مرتکب آن اعمال ناپسند مي‌شود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهي در قبر و قيامت مي‌نمايد . 

 

منبع:

نهج البلاغه، خطبه 20، ترجمه عبدالحميد آيتي

سايت تبيان

مهري هدهدي


 
comment نظرات ()